تبلیغات
اُوج - جشن تیرگان


ورود به سایت گوگل
ورود به سایت یاهو
ورود به سایت آلتاویستا

نظر شما در خصوص مطالب تارنما






برای محاسبه وزن ایده آل و اطلاع از میزان اضافه وزن خود بر روی عکس کلیک کنید.





» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

تیرگان ؛ یادآور جانفشانی آرش كمانگیر و نبرد با دیو خشكسالی
منم آرش... و آرشِ شیوا تیر از میان برخاست ، بازوان استوارش را گشود و بانگ برداشت: منم آرش، بر تن و پیكر من نیك بنگرید كه هیچ آسیب و گزندی در آن نیست. من آنم كه فرمان افراسیاب را پاسخ خواهم داد. واپسین تیرِ تركشم فرجام زندگی من خواهد بود و تیر را به باد خواهم سپرد تا به خواست مزدا اهورا، مرزهای ایران‌ویج را بگسترد تا خانه‌هامان ، شهرهامان گسترده شود و دل زنان و مردان و كودكان ایرانزمین شاد. و آنگاه من در میان شما نخواهم بود و از پیكرم هیچ نخواهد ماند.

و آرش اینگونه برفراز البرز كوه رفت و دیگر بازنگشت...
جشن تیرگان كه جشن برابری روز تیر و ماه تیر است، در سالنمای زرتشتیان دهم تیرماه برگزار می‌شود. «تیر» یا «تیشتر» نام ستاره‌ی ویژه‌ی باران است و روز تیر نام سیزدهمین روز از هر ماه زرتشتی است و همان روزی كه ایرانیان در روز سیزده فروردین به دشت و دمن می‌روند تا در آیین كهن سیزده‌بدر، سالی پرباران را آرزو كنند. به شوند(:دلیل) سی‌یك روزه بودن شش ماه نخست در سالنمای كنونی كشور دهمین روز تیرماه برابر با روز تیر و جشن تیرگان می‌شود. این جشن بر دوپایه جشن گرفته می‌شود، یكی حماسه‌ی آرش كمانگیر و دیگری ستاره‌ی تیشتر و پیوند آن با باران، كه در اوستا بسیار ستوده شده‌است:
«آن ستاره‌ی تشتر را، ستاره‌ی رایومندِ(:دارنده‌ی شكوه و فروغ) فره‌مند را می‌ستاییم ... با زبان خِرَد و «مانتره» (:سخنِ اندیشه‌برانگیز)، با اندیشه و گفتار و کردارنیک، با زور و با سخن رسا.»
تیریشت بند 2-4


در تیریشت به سان یك نمایشنامه نبرد میان تیشتر و اَپَئوش یا دیو خشكسالی نمایانده شده است. در نبرد نخست پس از سه روز اَپَئوش پیروز می‌شود از آن پس، تشتر را از دریای فراخکرت دور براند.
آن‌گاه تشتر شیون درد و سوگ برآورَد :
- وای بر من ای اهوره مزدا !
- بدا به روزگار شما ای آب‌ها، ای گیاهان ! ...

سپس تیشتر ستوده می‌شود و اهورامزدا او را نیرومند می‌سازد
از آن پس، اَپَئوش را از دریای فراخکرت دور براند.
تشتر رایومند فره‌مند خروش شادکامی و رستگاری برآورد :
- خوشا به روزگار من ای اهوره‌مزدا !
- خوشا به روزگار شما ای آب‌ها، ای گیاهان !
- خوشا به روزگار تو ای دین مزدا پرستی !
- خوشا به روزگار شما ای کشورها !
از این پس، بی‌هیچ بازدارنده‌ای،  آب در جوی‌های شما با بذرهای درشت‌دانه به سوی کشتزارها و با بذرهای ریزدانه به سوی چراگاه‌ها، به همه سوی جهان استومند روان شود...
برگرفته از تیریشت - كرده‌ی ششم

ایرانیان باستان برای پیروزی ستاره‌ی باران -كه تخمه‌ی آب‌ها در اوست- بر دیو خشكسالی، در جشن تیرگان به ستایش تیشتر و نیایش پروردگار می‌پرداختند چراكه واژه‌ی جشن از یسن به چم(: معنی) نیایش آمده‌است و نیاكان ما شادی را نخستین آفریده‌ی پروردگار می‌دانستند و از همین روست كه آیین آب‌پاشان یكی از آیین‌های این جشن كهن بوده و تاكنون برجا مانده است.
پایه‌ی دیگر برگزاری جشن تیرگان كه آمیخته با نبرد تیشتر و اَپَئوش است، حماسه‌ی آرش كمانگیر است. این آمیختگی به‌زیبایی در تیریشت اوستا نمود دارد: 
«تیشتر ستاره زیبا و با شكوه را می‌ستاییم كه به جانب فراخكرت به همان تندی روان است كه تیر از كمان «آرش» آریایی. كه از همه‌ی آریاییان سخت‌كمان‌تر بود.»
تیریشت بند 6-7

داستان جانفشانی آرش كمانگیر از آنجا آغاز می‌شود كه سپاه منوچهر شاه، شهریار پیشدادی ایران در برابر تورانیان شكست سختی می‌خورد و ایرانیان در تنگنا و بند تورانیان در تبرستان تاب از كف می‌دهند و افراسیاب آنان را به سخره می‌گیرد و فرمان می‌دهد تا مرز ایران را پرواز تیری آشكار كند! آرش كه در اوستا «ارخشه» نامیده شده است و به تیرِ شتابان، نامدار است از فراز البرز كوه به سوی آمودریا تیری رها می‌كند و خود جان می‌سپارد. تیر بر تنه‌ی درخت گردویی فرود می‌آید و ایرانیان را از بند و تنگنای دشمن می‌رهاند.


با نگاهی بر آیین‌های تیرگان، پیوند میان آنها با استوره‌ی آرش و نبرد تیشتر و اَپَئوش روش می‌شود. افزون بر آیین آب‌پاشان كه درگذشته در كنا رودها و بركه‌ها برپا می‌شده است باید از آیین «چك و دوله» ، بستن دستبند «تیر و باد» خوردن گندم پخته و ...یاد كرد.
دكتر محمود روح‌الامینی در كتاب «آیین‌ها و جشن‌‌های كهن در ایران امروز» نگاهی مردم شناختی به برگزاری و آیین‌های تیرگان در برخی از شهرهای كشور دارد و اشاره می‌كند كه :
«از برگزاری جشن تیرماه سیزه شو، که در کتاب شرح بـیست باب ملا مظفر، از آن به نام نوروز طبری یاد شده ،در سواد کوه، سنگسر، شهمیرزاد، فیروزکوه، دماوند، بهشر، دامغان، ماها، ساری، بابل، آمل، نوشهر، شهسوار و طالقان خبر داریم. نگارنده در سال 1335 در آمل شاهد برگزاری و رسم حافظ‌خوانی در تـیرماه سیزه شو بودم.  در شب سیزدهم آبان ماه، خانواده ها و خویشاوندان نزدیک در خانه‌ی بزرگ فامیل، با تدارک قبلی جمع می شوند. این گردهمایی با پذیرایی و اجرای مراسمی که ویژه این شب است، تا دیر وقت ادامه می یابد. 
خوردنی ها: در این شب افزون بر خوراک هایی که مناسب مهمانی است و هر کسی به اندازه‌ی امکان خود در تهیه‌ی آن می‌کوشد، بنابر رسم محل و مناسبت فصل، آجیل و میوه و تـنـقلات و شب‌چره تدارک می بـینند. تـنوع خوراک ها زیاد است. به بـیان نمونه بسنده می شود. 
در آمل : " ... خوراکی هایی تهیه می کنند که به لهجه محلی خارچی ( خوراچی =  چیزهای خوب ) گویند. این خوراکی ها عبارت است از انواع شیرینی ها که در خانه تهیه می شود و ... شیریـنی دستی به نام شامی نون ( نون شامی ) و شیریـنی دیگری به نام بشتـزیک. علاوه بر شیرینی، انار، پرتـقال، خربزه، هندوانه، ازگیل ( خصوصاً )، پسته، گندم برشته، کشمش، گردو و تخمه جزو خارچی است .... " 
در فیروزکوه : " ... بعد از شام، گندم و شاهدانه و گردو و سنجد و شیرینی و میوه و چای را روی کرسی می گذارند و افراد خانواده دور آن جمع می شوند ... "    
در داراب‌کلا ( ساری ) : " ... طبق سنن قدیم، پس از صرف شام، سیزده جور تـنقلات مانند انگور، هندوانه، خربزه، سیب، نیشکر، ازگیل، مرکبات، کنجد حلوا، نخودچی، گندم برشته، گردو حلوا، کشمش و تخمه می خورند .... " 
در سنگسر : " ... علاوه بر ( شب چره ) یعـنی انار و انگور و سنجد و بادام و تخمه و امثال آن، به مناسبت سیزده باید غذایی پخت که از سیزده ماده خوراکی درست شده باشد ( گوشت، آب، سبزی، برنج، عدس، نخود ،نمک، و ... ) که آن را سیزه چی گویند .... "   
در فرامرزکلا ( سواد کوه ) : " ... خوراکی به نام ( پـیسه - گنده ) درست می کنند که ترکیـبی از مغز گردو، آرد برنج، شکر یا عسل یا شیره خرمالوی جنگلی، و به اندازه پرتقال است ... "  
شگون چوب خوردن از لال :  قسمت عمده رسم آمدن لال است و در برخی از شهرها این مراسم را لال‌شو ( شب لال ) گویند. در این شب شخصی با لباس مبدل، دستمالی به سر بسته و صورتش را سیاه می کند. و مانند لال ها با کسی حرف نمی زند.  این شخص را لال و لال مار ( در کوچک سرای شاهی ) و لال شیش ( در بابل و داراب کلا ) و لال شوش ( در تنکابن ) می گویند. و چند نفر او را همراهی می‌کنند. او وارد خانه ها شده و با چوب و ترکه ای که در دست دارد، که به آن شیش گویند، ضربه ای به ساکنان خانه می زند. باور دارند که هر کس را بزند تا سال دیگر آن فرد مریض نمی شود ( روستای چالی شیرگاه ). این زدن شگون برای تـندرستی می دانند و به او چیزی می دهند.   
" ... او ( لال ) مخصوصاً به سراغ زنان نازا، حیوانات نازا، دختران شوهر نکرده، و درختان بی میوه می‌رود و با ترکه به آنها می زند. یکنفر از حاضران پا در میانی کرده و ضمانت می کند که مثلا : این زن یا آن درخت یا آن دختر را نزن. من ضمانت می کنم که باردار شود، میوه بدهد، به خانه شوهر رود. صاحب‌خانه‌ها، به آنان شیرینی، گندم برشته، برنج، گردو یا خوراکی دیگر می دهند و آمدن لال را به خانه و کاشانه خود به فال نیک می گیرند. در فرامرزکلا، پس از رفتن لال، صاحب خانه ترکه " توت شیشک " را ( که لال در همه خانه ها می گذاشت ) در بـین چوب های سقـف خانه می گذاشت و معـتـقد بودند که برکت بام را زیاد و حیوانات موذی مثل موش و سوسک و ... را دفع می کند ... "   
فال حافظ : از رسم های دیگر تیرما سیزه شو فال گرفتن با دیوان حافظ است که در شهرها، روستاها و تقریباً همه خانه ها - حتی  اگر لال هم به خانه نیاید - مرسوم است. در این شب و شب یلدا، برای همه حاضران فرصتی است که خوب و بد نیت خود را از حافظ، که " به شاخ نبات " قسمش داده اند، جویا شوند. در روستاها و خانواده هایی که " حافظ خوان " نباشد، حاضران با دوبـیـتی خواندن، فال می‌گیرند.  

سرگرمی‌های گروهی جوانان : نوجوانان، پسربچه های محله، کمتر در خانه می مانند. با همسالان در کوچه ها به آواز خوانی پرداخته و همراه لال و معمولا به صورت ناشناس از خانه ها، شیرینی و آجیل جمع آوری و به عنوان شگون، بـین خود تـقسیم می کنند. در علمده ( نور ) با چوب دستی به در خانه ها می روند، و چوبی را که دستمالی به آن بسته اند به داخل خانه ها می اندازند. معـمولا در خانه ها دستمال آنها را از آجیل و خوراکی و میوه پر کرده و از خانه بـیرون می اندازند. در شیرکوه، بچه های محله، ساقه جورابی را با نخ درازی بسته و به خانه ها می اندازند، صاحب خانه که منتظر است، چیزی در آن گذاشته برای آنها می اندازد.     
در شب سیزده ماه مزبور، در نور مازندران، در خانه خود بهترین غذاها را تهیه و انواع میوه ها را بر سر سفره می چینند و شادی می کنند. جوانها برای خواستن مراد به در خانه ها رفته و از پنجره، دستمال به اتاق صاحب خانه پرتاب می کنند؛ و صاحب خانه میوه و شیرینی به دستمال بسته به بـیرون پرتاب می کند.  
برخی از مردمان ماها ( از دهستان هبله رود بخش فیروزکوه ) بر بام خانه دیگران می روند و از روزن بام که به گویش ماهایی ها دریجه نامیده می شود، شال درازی را که به سر آن یک دستمال بسته اند، درون اطاقی که آنان نشسته اند می اندازند، صاحب خانه از همان خوردنی هایی که برای مهمانان آورده است، در آن دستمال  می گذارد و آن را می بندد. آنگاه کسی که بر بام نشسته و شال را فرو انداخته است، آهسته آهسته شال را بالا می کشد. این رسم را که در بیشتر آبادی های مازندران نیز معمول است " شال اینگنی " ( شال افکنی ) می نامند.»   
 آیین‌های ایرانی پاسخ به نیازی بوده كه از گذشته تاكنون با تار و پود ایرانیان درآمیخته است جشن تیرگان كه از یك سو یادآور بایستگی فداكاری در برابر دشمن و پاییدن مرزهای ایرانزمین است و از دیگرسو جشنی است برای درخواست باران، دو نیازی‌ست كه این سرزمین همواره و همیشه با آن روبرو بوده‌است. شایسته است در برگزاری بهتر آن بكوشیم.
بابک سلامتی
آب‌پاشی
این جشن در کنار آب‌ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش ِرو همراه بوده و همچون دیگر جشن‌هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شده‌است.
در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شده‌است.
ابوریحان بیرونی و گردیزی در «زین الاخبار» ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی یعنی «کیخسرو» را در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه‌ای دانسته‌اند. جشن تیرگان بجز این روز در نخستین تیر روز از سال یعنی سیزدهم فروردین (سیزده‌بدر) و سیزدهم مهرماه (قالیشویان اردهال) نیز برگزار می‌شود.
ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین‌هایی برگزار می‌کنند که برگرفته و در ادامه جشن تیرگان است. در برخی مناطق مانند فراهان صدها سال است این جشن به شکل با شکوه در اول تیر برگزار می‌شود.

فال کوزه
یکی دیگر از مراسم این جشن مانند بسیاری از جشن‌های ایرانی «فال کوزه» (چکُ دولَه) می‌باشد. روز قبل از جشن تیرگان، دوشیزه‌ای را برمی‌گزینند و کوزه سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او می‌دهند که «دوله» نام دارد، او این ظرف را از آب پاکیزه پر می‌کند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه آن می‌اندازد آنگاه «دوله» را نزد همه کسانی که می‌برد که آرزویی در دل دارند و می‌خواهند در مراسم «چک دولَه» شرکت کنند و آن‌ها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند این‌ها در آب دوله می‌اندازند. سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد می‌برد و در آن‌جا می‌گذارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه کسانی که در دوله جسمی انداخته‌اند و نیت و آرزویی داشتنه‌اند در جایی گرد هم می‌آیند و دوشیزه، دوله را از زیر درخت به میان جمع می‌آورد. در این فال‌گیری بیشتر بانوان شرکت می‌کنند و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت شعرهایی می‌خوانند و دختر در پایان هر شعر، دست خود را درون دوله می‌برد و یکی از چیزها را بیرون می‌آورد، به این ترتیب صاحب آن جسم متوجه می‌شود که شعر خوانده شده مربوط به نیت، خواسته و آرزوی او بوده‌است.

دستبند تیر و باد
در آغاز جشن بعد از خوردن شیرینی، بندی به نام «تیر و باد» که از ۷ ریسمان به ۷ رنگ متفاوت بافته شده‌است به دست می‌بندند و در باد روز از تیرماه (۹ روز بعد) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام به باد می‌سپارند تا آرزوها و خواسته‌هایشان را به عنوان پیام‌رسان به همراه ببرد. این کار با خواندن شعر زیر انجام می‌شود:
تیر برو باد بیا غم برو شادی بیا محنت برو روزی بیا خوشه مرواری بیا

باورهای مردمی
در باورهای مردم، درباره جشن تیرگان دو روایت وجود دارد که روایت نخست همچنان که در بالا گفته شد مربوط به فرشته باران یا تیشتر می‌باشد و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی است: در اوستا، تشتر یشت (تیر یشت)، تیشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه به چهره جوانی پانزده ساله در می‌آید و در ده روز دوم به چهره گاوی با شاخ‌های زرین و در ده روز سوم به چهره اسبی سپید و زیبا با گوش‌های زرین.
تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو می‌رود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، ظاهری ترسناک دارد، روب‌رو می‌شود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمی‌خیزند و تیشتر در این نبرد شکست می‌خورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می‌جوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می‌گردد و آب‌ها می‌توانند بدون مانعی به مزرعه‌ها و چراگاه‌ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمی‌خواستند به این سو و آن سو راند، و باران‌های زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.
ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه راجع به جشن تیرگان چنین میگوید :
هنگامی که افراسیاب پادشاه توران بر لشگر ایرانیان غلبه میکند ، منوچهر ( پادشاه ایران ) به جنگلهای مازندران پناه میبرد ، افراسیاب لشکر منوچهر را محاصره میکند و منوچهر به ناچار پیکی به نزد افراسیاب فرستاده و از او می خواهد که از کشور ایران به اندازه پرتاب یک تیر واگذارد و باقی را بگیرد ، افراسیاب با کمال میل این پیشنهاد را می پذیرد ، منوچهر فکر می کند که چه کسی را برای پرتاب تیر انتخاب کند تا اینکه یکی از فرشتگان خداوند به نام  اسفندارمذ پیش منوچهر آمده و آرش را که مردی خدا پرست و دیندار بود و در یکی از غارهای کوه البرز مشغول عبادت بود نامزد اینکار می کند ، چنانکه در اوستا آمده است ، آرش را حاضر میکنند و منوچهر تیر و کمان را به او داده و می گوید تو باید به فرمان خداوند این تیر را پرتاب کنی و کشور ما را از چنگال اهریمن ( لشگر افراسیاب ) رها سازی ، آرش برهنه می شود و به بالای بلند ترین نقطه کوه رویان می رود و خطاب به مردم می گوید : ای مردم بدن من را ببینید که سالم است و در آن هیچ زخم و جراحتی وجود ندارد ، اما بدانید که هنگامی که من این تیر را رها کنم تکه تکه خواهم شد و خود را فدای شما خواهم کرد ، آرش کمان را می گیرد و با تمام نیرو آنرا می کشد بگونه ای که تمام رگهای بدنش بیرون می زنند و پاره پاره می شوند ، او تیر را رها می کند و خداوند به باد فرمان می دهد که تیرش را از کوه رویان بردارد و به شهر فرغانه ( شهری در خاور افغانستان کنونی که فاصله آن تا جای پرتاب تیر هزار فرسنگ بود )  ببرد ، تیر پس از چند روز حرکت در این شهر به درخت گردوئی  برخورد می کند و این درخت گردو مرز بین ایران و توران می شود ، افراسیاب ناگزیر لشکر خود را از ایران بیرون می برد و ایرانیان آزاد میشوند .
این قضیه در روز سیزدهم تیر اتفاق افتاده بود و مردم این روز را جشن گرفتند و طی مراسمی آلات طبخ و تنورهای خود را ( که نشانه ای از دوران اسارت بود) شکستند و دیگی بزرگ فراهم کردند و هر کس هر چه که در خانه داشت از سبزی و نخود و حبوبات تا گوشت را در آن ریختند و آشی پختند و آنرا بین همه بخش کردند .
این جشن تا پیش از ظهور اسلام و حتی مدتی پس از آن در کشور ما بر پا می شد و طرفداران زیادی داشت ، اما پس از ظهور اسلام این جشن نیز به همراه دیگر آئین های زرتشتی منسوخ گردید و امروزه تنها در بین اقلیت زرتشتیان کشورمان این آئین برپا می شود .

منابع:
          امرداد، تارنمای خبری زرتشتیان



:: مرتبط با: علمی و آموزشی ,
:: برچسب‌ها: ستاره‌ی تیر , یاری‌گر بارشِ بارانِ تیرماه , جشن تیرگان , آرش کمانگیر , سالنمای زرتشتیان , تیر و ماه تیر , تیشتر ,
نگارنده : رضا عظیمی
تاریخ : دوشنبه 1392/04/10
 


عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران، باید اُوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم.