تبلیغات
اُوج - رضا عظیمی


ورود به سایت گوگل
ورود به سایت یاهو
ورود به سایت آلتاویستا

نظر شما در خصوص مطالب تارنما






برای محاسبه وزن ایده آل و اطلاع از میزان اضافه وزن خود بر روی عکس کلیک کنید.





» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :


رضا عظیمی
    
 
هُوَ
     خورشید روزی بود كه در دنیای جنینی‌ام در گذشتم. یكشنبه، عصر یك روز تابستانی، گویی از آسمان آتش می‌ بارید. نخستین روز شهریورماه. یكهزارو سیصد و چهل و نه خورشیدی.زاییده شدم نایین. در دل كویر، بیابانی‌ام! یعنی یكی از دهاتی‌ترین افراد این كره خاكی. اینك پایتخت نشین سرزمین پاك آریایی‌ام و شوربختانه ساكن شهر دود و دروغ.

روزی كه دیده بر گیتی گشودم ،گریه كردم. شاید روزی یكشنبه، چشم بر هم بنهم و دل به دلدار دهم. آرزو دارم كه آنروز شادمان با خنده تولدم را جشن بگیرم.        

یكشنبه را دوست دارم.  یكم شهریور! اصلا هر چیزی كه یك  باشه برای من قشنگ و دوست داشتنی ست. راستی ابوعلی سینا هم یكم شهریور زاده شده، بی سبب نیست   كه سپیدپوش شده‌‌ام و صبور چون كویر!!!

بلند پروازم  نه برای اینکه از زمین جدا باشم، فقط میخوام از زمین تا آسمان گسترده بشم. زندگی را به عرض دوست دارم. و پهن كردن زندگی  بر بند آرزوهایم همیشه دغدغه‌ فكر و اندیشه‌ام بوده و ایستاده مرگ، را پایان كبوتر نمی دانم.
    حاصل ازدواجم، یكی از امیدواری‌های من به زندگی ست. یعنی پسرم. سروش، آرزوهای ناكامم را در او می‌كاوم. او را برای فردا بزرگ خواهم كرد. اینك نصفه نیمه زندگی می كنم. نیمی با آرزو و نصفه ای برای آرزوهایشان، نیمه‌ای  با آنها و نصف دیگر با یادشان. گاه كه با آنها هستم خوابم و گویی نیمه‌ی  دیگر را خواب می‌بینم، بدرستی نمیدانم كه چه وقت خوابم و چه وقت خواب می‌بینم!!!

     رنگ‌های آبی و سبز را می‌پسندم و از  هر چیز خوبی‌هایش را می‌بینم.آری ساده‌ام! ساده دل و عاشق، عاشق ریگهای سوزان كویرم و كویر برایم بینهایت است و من هستم در بینهایت...
مانند شن كویرم. در برابر آفتاب گرمم و در شب سردم و گاهی غیرقابل كنترل. اگر با طوفان همراه شوم خطرناكم و
وحشت آفرین. برای بعضی‌ها زندگی بخشم و برای بعضی مرگ آفرین. من را باید تو شیشه نگه داشت نه تو مشت ! چون هرقدر هم محكم نگه داری باز از تو دستت می‌ریزم... 


هر دم از عمر می رود نفسی          چون نگه می کنم نمانده بسی

 


عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران، باید اُوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم.